-
روز شمار
پنجشنبه 11 شهریور 1395 02:30
سلام به همه. یه ایرادی که دارم اینه که همیشه وقتی حالم بده و قاطی ام سریع میام اینجا و پست میذارم ولی وقتی همه چی خوبه پست نوشتن و نگه میدارم برای هر وقت وقت شد..مثلا وقتی از سفر برگشتم یا آخر هفته...سر همینم چند بار شده پستای بدم جای پستای خوبمو گرفتن و مجبور شدم جای عنوان بنویسم "پست این هفته ام یه چیز دیگه...
-
سفر!!!
پنجشنبه 28 مرداد 1395 23:30
همش فکر می کردم دوهفته دیگه که کلاسام تموم شه میریم مسافرت.می خواستم پیشنهاد بدم که بریم مشهد ولی خب...با اینکه تجربه ثابت کرده فکرای من هیچوقت به درد خودمم نمی خوره، بازم نمی دونم چرا کلا اینقد فک میکنم به همه چی که بعدش....؟!!!!! مامان برای سه هفته اومده ..ولی چون تابستونه میخواد که ما بریم پیشش.فکر می کردم به خاطر...
-
شهر کتاب
یکشنبه 24 مرداد 1395 23:05
اول از همه میلاد امام رضا (ع) رو با تاخیر به همه تبریک میگم. پنجشنبه که رفته بودیم شهر کتاب که عرفان سهمیه کتاب این هفته شو بخره بلاخره ایندفعه تونست رکورد کوتاهترین زمان خرید کتابشو بزنه.چهل و پنج دقیقه ...یعنی من جای بابا بودم این رکوردشو با یه جایزه تشویق می کردم که بازم از این کارا بکنه. البته من خودم شهر کتاب و...
-
پریا
دوشنبه 18 مرداد 1395 23:39
از وقتی که عرفان اومد پیشمون ما دیگه تقریبا هیچ کدوم از سریالای تلوزیونو نگاه نمیکنیم.یعنی اوایل یه کم می دیدیم ولی دیگه نمی بینیم چون واقعا هیچکدوم از سریالا مناسب سن عرفان نیستن. ولی فک کنم بچه های دیگه همه چی نگاه می کنن!!! هفته پیش یه روز عرفان اومد پیشم و شروع کرد یه سری سوال پرسیدن ...درباره مامان بابا.سوال اولش...
-
شیر داغ سماوری!!!!
سهشنبه 12 مرداد 1395 23:55
یکشنبه که از مدرسه برگشتم بابا و عرفان خونه نبودن....چند دقیقه بعد بابا زنگ زدو گفت که مامان جون خواسته امشب شام بریم اونجا و چون خودش یه کم کار داره و دیر میاد من خودم برم خونه باباجون، منم ناهار خوردم و رفتم اونجا. عصر که مامان جون برای عصرونه کیک و چایی آورده بود عرفان گفت شیر ندارین؟!! عمو کیاش گفت نه نداریم...چه...
-
موبایل مزخرف...
چهارشنبه 6 مرداد 1395 19:45
این هفته یه اتفاقی افتاد که از هرچی گوشی و مبایله بدم اومد ...یاد روزی افتادم که بابا قبول کرده بود گوشی داشته باشم ولی می گفت بهتره که یه گوشی ساده داشته باشی، منم ناراحت شدم و یه کم اعتراض کردم بابا هم آخرش قبول کرد.ولی اگه قبول کرده بودم یه گوشی ساده بگیرم هیچوقت این اتفاق نمیوفتاد ...چون واقعا از همین گوشیمم به...
-
عرفان خود سر!!!
جمعه 1 مرداد 1395 23:59
این هفته باز این عرفان خان یه ماجرایی درست کرد که البته می دونم اولش تقصیر من بودولی آخه این عرفانم ... قرار شد روزایی که خونه ام من برم دنبال عرفان.چهارشنبه ام اولین روزی بود که باید می رفتم دنبالش ولی واقعا نمی دونم چی شد که به کل یادم رفت!!!!! هیچوقت نشده بود اینجوری شه که همچین چیزی یادم بره ولی یادم رفت باید ساعت...
-
تابستون...
دوشنبه 28 تیر 1395 23:56
کلاسای تابستونی عرفان از امروز شروع شد.باشگاهم وقتی دید من از این هفته میخوام برم گفت که اونم میخواد بیاد، ولی وقتی میخواستیم بریم برای ثبت نام فهمیدیم که منظورش این بوده که میخواد با من بیاد.. یعنی دقیقا تو کلاس من!!!!! وقتیم بابا بهش گفت نمیشه و باید با همسالای خودت کلاس بری اولش قبول نمیکرد و خییییلی ناراحت شده بود...
-
عرفان نجات دهنده!!!
چهارشنبه 23 تیر 1395 16:30
تو این دو روز در هفته ای که مدرسه دارم عرفان فعلا قراره بره خونه بابابزرگم تا ببینیم بلاخره چه کلاسی میخواد بره و اگه بشه همون یکشنبه دوشنبه باشه که منم مدرسه دارم. یکشنبه که بابا قرار بود عرفان و بذاره خونه باباجون روز قبلش خیلی باهاش حرف زد و سفارش کرد که اذیتشون نکنه و حرف گوش بده.سر همین یاد یکی از روزایی که فصل...
-
کشتی بازی نامحسوس:)))
پنجشنبه 17 تیر 1395 23:30
دیشب مهمون داشتیم ..خداروشکر خوب بود و خوش گذشت ولی خب عرفان یه کم حالش گرفته شد .آخه از چند روز قبل همش داشت برای دیشب برنامه میریخت که با بچه ها چه بازیایی کنه و چه چیزایی بهشون یاد بده ولی ...ولی یهو دیدم که با گریه اومد پایین وقتی پرسیدیم چی شده با گریه گفت مثلا قرار بود امشب کلی بازی کنیم کیف کنیم ولی اصلا گوش...
-
عید فطرمبارک:)))
چهارشنبه 16 تیر 1395 01:01
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت...
-
شبهای قدر و...
پنجشنبه 10 تیر 1395 00:44
دومین شب قدرکه فرداییش تعطیل بود رفتیم خونه بابا بزرگم و از اونجا همگی رفتیم احیا...از خوبی و حال فوق العاده اون شبا هم که هر قدر بگم کمه،اصلا قابل توصیف نیست ...فک نکنم هیچ موقع از سال بشه که آدم خدا رو اونقد صدا کنه... عرفانم خیلی سعی می کرد با بقیه دعای جوشن کبیر و بخونه ولی سختش بود...همش می پرسید مثلا کجا نوشه یا...
-
شب های قدر
شنبه 5 تیر 1395 01:00
التماس دعا
-
فسقلی برگشتی:))
پنجشنبه 3 تیر 1395 16:55
گفته بودم وقتی مدرسه عرفان تموم شد روزایی که امتحان داشتم بابا میذاشتش خونه باباجونم و بعد از ظهر ها میرفت دنبالش، ولی روز اول که بابا از سرکار برگشت عرفان باهاش نبود، گفت که کلی خواهش و التماس کرده که امشب و پیش عمو کیارش بمونه.بابا هم چون من فرداییشم باز امتحان داشتم قبول کرده بود. ولی ساعت حدود نه و نیم بود که زنگ...
-
جشن الفبا
یکشنبه 30 خرداد 1395 01:30
وقتیکه عرفان رفت مدرسه اون اولا بهش سخت گذشت چون اکثرا مادرا رو میدید که بچه هاشونو میارن و میبرن ، واسه همین دوباره سوالا ی پشت سر هم و بهونه گیریاش شروع شده بود ،حتی چند بارم کارش به گریه رسید ولی بلاخره با حرفای بابا و تلفنای مامان گذشت و عادی شد. ولی هفته آخر مدرسه خیلی بدتر از اوایل مدرسه اش بود. از چند روز قبل...
-
کارنامه
چهارشنبه 26 خرداد 1395 01:02
امروز چه روزی شد...فک کردن امروز کارنامه مو میگیرم و دیگه واقعا یه نفس راحت میکشم ولی ...حتی یه لحظه تو ذهنم اومد که همش تقصیر عرفانه...آخه چرا اد ایندفعه که زوم کرده بود به کارنامه منو و هی منتظر بود و میگفت بابا رو خجالت زده نکنی و از این حرفا... باید اینجوری بشه؟!!!! یعنی معدلمو که دیدم هنگ کردم ،18/94.سریع نمره...
-
اردو
سهشنبه 25 خرداد 1395 02:00
هفته های آخر اردیبهشت خیلی به عرفان خوش گذشت ، درسشون تموم شده بود و همش یا اردو میرفتن یا از بازیا و خوراکی خوردن و مسابقه های مختلف تو مدرسه تعریف میکرد. قبل از هر اردویی بابا همیشه با عرفان کلی حرف میزد و سفارش میکرد که به حرف معلم و بقیه بزرگترا گوش بده و از جمع دور نشه و ..از این جور حرفا عرفانم همیشه میگفت چشم...
-
رمضان مبارک:)
چهارشنبه 19 خرداد 1395 14:30
سلام به همه دوستان وبلاگی . اول از همه ماه مبارک رمضان رو به همه و فرارسیدن تعطیلات تابستان رو به طور ویژه به محصلا تبریک میگم. ان شاالله که بهترین ماه رمضون و بهترین تعطیلاتو داشته باشیم همگی خب بلاخره یه سال تحصیلیه دیگه م با همه بالا و پاییناش تموم شد و دیگه راحت شدیم امتحانام خداروشکر خوب بود البته هنوز کارنامه...
-
امتحانات ترم دوم
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 14:27
بلاخره بعد از کلی شایعه که درباره تاریخ امتحانا تو مدرسه بود این هفته برنامه امتحانی رو دادن.از 25 ام اردیبهشت تا 18 ام خرداده.هفته ی آینده هم تقریبا هر روز کلاس فوق العاده داریم چون بعضی درسارو عقبیم. امتحانات این ترم ساعت 10 تا 12ست.ساعت امتحانارو که دیدم وقتی رفتم خونه اول به عرفان خبر دادم!!! بابا از کارم خندش...
-
کادوی روز بابائه دیر شده!!!
جمعه 10 اردیبهشت 1395 20:30
با اینکه بابا کلی از کادوی روز پدری که از طرف عرفان داده بودیم تعریف کرد و خونه باباجونمم پوشید و همه هم باز کلی تعریف کردن و گفتن خیلی قشنگه و به بابا میاد ولی عرفان بازم راضی نشد این هفته یه روز با هم رفتیم که به انتخاب خودش کادو بخره داشتیم میرفتیم که جلوی اسباب بازی فروشی وایساد.منم فک کردم یه کم میخواد نگاه کنه و...
-
عرفان مظلوم
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 18:06
عرفان این هفته بدجوری سرماخورده بود.اونقد مظلوم شده بود که آدم دلش می سوخت ولی ...ولی خییییلی هم لوس شده بود ..همش میخواست تو بغل بابا باشه،بابا هم بیچاره همش بغلش میکردا ولی یه لحظه م که میرفت کلی غرغر میکرد و بعدم میومد بغل من... یا آب دماغش که میومد میگفت دستمال میخوام..ولی دستمال نمیخواست که ،این یعنی یه دستمال...
-
گل جام جهانی
پنجشنبه 26 فروردین 1395 13:35
این پست و به درخواست کسایی گذاشتم که گفتن چرا همش از شیطونیای عرفان میگی؟ چرا یه کم از شیطنتای خودت نمیگی؟...منم نشستم ساااااااااااعتها فکر کردم تا بلاخره این خاطره که از اول راهنماییمه یادم اومد یه روز زنگ ورزش ،داشتیم تو حیاط فوتبال بازی میکردیم که من یه گل زدم...همین!!!..تو بازی فوتباله وسط زنگ ورزش یه گل زدم ......
-
اینطوری نمیشه...
دوشنبه 23 فروردین 1395 17:10
امیر اینطوری نمیشه ...از امروز( به غیر از آخر هفته ها ) ، روزی یک دقیقه ... دقت کن !!!! فقط یک دقیقه قبل از خواب میای تو مدیریت وبلاگ بازم دقت کن !!!!فقط مدیریت وبلاگ تا اگه کامنتی بود تایید کنی.تمام. +یعنی اینجوری قرارم با بابا خدشه دار میشه آیا؟!!!!!! تکذیبیه:کلا پشیمون شدم...به قول عرفان خیلیم میشه
-
عرفان و ارفاق و تلوبیون!!!
چهارشنبه 18 فروردین 1395 23:05
عرفان که تو شیراز اون کارو کرد و منو سکته داد بابا اونجا کاریش نکرد چون خب کارش وحشتناک بود، ولی ایندفه از رو شیطنت نبود واسه همین فقط حرف زد، ولی با اینکه آخر سر گفته بود که بریم خونه به حسابش رسیده میشه انگار باور نکرده بود...چون وقتی رسیدیم و بابا گفت که تا آخر هفته کلا از همه چی محرومه اصلا قبول نمیکرد... یکشنبه...
-
شیراز95
پنجشنبه 12 فروردین 1395 21:28
ما هرسال عید میریم شیراز ولی امسال شیراز، با سالای پیش خیلی فرق داشت.بزرگترین فرقشم عرفان بود. عرفان دیگه مثل سالای پیش با بابا غریبی نمی کرد واسه همین بیرون رفتنا و گردشا خیلی بیشتر خوش میگذشت بهمون.یه فرق دیگه م نبودن مامان بود و اینکه من و عرفان شبا خونه بابابزرگ می خوابیدیم. اولش همگی رفتیم هتل ولی بعد بابا گفت که...
-
اولین پست 1395
سهشنبه 10 فروردین 1395 01:00
سلام به همه دوستان.خب این اولین پستیه که سال1395 میذارم پس اولش سال نو رو با کلی تاخیر و با عرض معذرت به اونایی که تبریک نگفتم و اونای که گفتم دوباره،تبریک میگم.ان شاالله که سال خوبی برای همه باشه و تعطیلات تا الان به همه خوش گذشته باشه. به ما که تا الان خیلی خوش گذشته خداروشکر( با مثلا 1نمره ارفاق 20 بوده ) ولی از...
-
خرید
شنبه 29 اسفند 1394 00:15
دیروز رفته بودیم خرید.یعنی قشنگ چهار پنج ساعت بیرون بودیم.من و بابا تو نیمساعت خرید کردیم بقیه پنج ساعتم عرفان ...یعنی من دیگه داشت اعصابم خورد میشدازش هرچی رو انتخاب میکردیم میگفت خوب نیست بعد بین هر ده تا یکی رو که قبول میکرد و من و بابا خوشحال می شدیم تازه میرسیدیم به رنگش.هی میگفت این رنگش خوب نیست.. این رنگش خوبه...
-
چهارشنبه سوری دعوایی
چهارشنبه 26 اسفند 1394 23:00
ما شبای چهارشنبه سوری اصلا برنامه بیرون رفتن و ترقه و آتیش بازی نداریم عوضش هر سال خونه یکی از فامیلا جمع میشیم که خیلی هم خوش میگذره همیشه. دیشب همه خونه بابابزرگم بودیم.وقتی رسیدیم اونجا در کمال تعجب دیدیم که عمو کیارش خونه ست!!!! آخه عمو کیارش همیشه شبای چهارشنبه سوری یه سر با دوستاش میره آتیش به پا میکنه بعد میاد...
-
تعطیلات قبل از عید
دوشنبه 24 اسفند 1394 22:43
خب بلاخره تعطیلات قبل از عیدم شروع شد و از فردا بازم من می مونم و عرفان و سفارشات بابا . سخت ترین سفارش بابا هم این بود که نذارم دستش همش psp باشه.البته خودش کلی باهاش حرف زده و کلی قوله قول گرفته که به اندازه بازی کنه و به حرف منم گوش بده ولی ...هیچی دیگه... از فردا منم و قوله قولای عرفان خدا به خیر بگذرونه فقط...
-
حق او با گریه ی تنها نمی گردد ادا // پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه(س)
شنبه 22 اسفند 1394 21:03
+ " گلبرگ کبود " از علی فانی.