ما سه نفر

ما سه نفر

زندگی جدید من و بابام و داداش کوچولوم
ما سه نفر

ما سه نفر

زندگی جدید من و بابام و داداش کوچولوم

دیگه بَسه...

هنوزم بس نیست؟!! شما که اینطوری نبودید!!! ازم دلخور می شدید گاهی ...ولی هیچوقت قهر تو کارتون نبود...حالا چی شده؟ از پنج ماهم رد شدا...پنج ماه!!!بس نیست واقعاً؟ منکه جبران کردم...یعنی سعی کردم جبران شه کارام دیگه چرا نمیایید؟دیگه بسمه ...دیگه نمی تونم...دیگه نمی تونم فقط دلمو خوش کنم به آخر هفته ها و  یه اتوبان که آخرش مثلاً برسم پیشتون...

یادتون رفته اون روزا رو که فقط شما می گفتید و من گوش میدادم؟؟!! حالا چی شده؟  چقد فقط من حرف بزنم و شما....من همون امیرما...به خدا همون امیرم...به خدا دارم میمیرم از دلتنگی..

اصلاً خبر دارید چیکار کردید؟ می دونید دلخورم از بابام، به خاطر شما؟

وقتی رفتید دیدن همه و به گوشم رسید، حسرت خوردم...ناراحت شدم ، ولی پیش بابام که اومدید دیگه فقط به گوشم نرسید...جلوی چشمم بود..بابامه دیگه..پیش همیم..اون روز..دیگه تو حال خودش نبود.فقط گریه می کرد..خیلی بی تاب بود..می خواست گریه نکنه ولی نمی تونست...بعدم برام گفت...گفت که اومدید..گفت بغلتون کرده، بوسیدتتون..با تمام وجود حستون کرده یه بار دیگه..انگار که برای همیشه برگشتید..نه..انگار اصلاً هیچوقت نرفته بودید...وقتی بیدار شده بود باورش نمی شد همش خواب بوده...باورش نمی شد دیگه واقعاً نیستید . فقط گریه می کرد و فقط من بودم که سنگ صبورش باشم...الانم دلخورم ازش.. از این همه جزئیاتی که برام گفت...باید میذاشت بازم بتونم الکی خیال کنم تو خواب شبیه خودتون نیستید...بازم بتونم الکی به خودم دلداری بدم که خواب هیچوقت نمی تونه مثل یه بار دیگه دیدنتون باشه، فقط یه بار دیگه..ولی.. 

ولی هیچوقت بهش نگفتم دلخورم ازش ..هیچوقتم نمیگم ..چون بابام سنگ صبور نداره جز من و عرفان... ولی عمو....عمو......آخه شما که بهتر از همه می دونید من خودم 6 ماه از سال و سنگ صبور لازمم ...شما که خودتون با بابام تقسیم کار کرده بودید برای سنگ صبور بودن من...حالا من چطوری سنگ صبور نبودنتون باشم؟...عمو خودتون بگید...چطوری؟

عمو...ببخشید...جز گلایه و شکایت چیزی نگفتم...کارم همیشه همین بود نه عمو؟ گفتم که همون امیرم...

حالا بذارید یه کم از چیزای دیگه بگم..بگم از زهرا؟ می دونید تا همین هفته پیشم اجازه نمیداد کسی قلب عروسک خرسیشو که کنده شده بود درست کنه؟ می گفت بابا میاد درست می کنه...بابا بلاخره هفته پیش راضیش کرد...گفت بابا پیش خداست،نمیشه بیاد عروسکتو درست کنه ولی خیلی غصه می خوره که ببینه تو به خاطر عروسکت اینقدر ناراحتی...بذار عمو برات درست کنم که بابا خوشحال شه...کلی با هم حرف زدن...همه رو خودتون شنیدید دیگه نه؟...چقد سخت بود اون مکالمه رو شنیدن و گریه نکردن ..دیدید داشتم خفه می شدم اون روز عمو از بغض؟  

منکه تا تو ماشین بیشتر دووم نیوردم ولی حالا بابا شبش تو خونه چی به روزش اومد...بماند...بازم خودتون دیدید حتماً..

طاها هم...بزرگ شده عمو...خیلی بزرگ...مثل خودتون...خیلی حواسش به زن عمو هست...خیلی..تو مدرسه که دعواش شده بود از ناظم خواهش کرده بود به مامانش زنگ نزنن...گفته بوداگه زنگ بزنید مامانم نگران میشه..من رفتم خونه خودم بهش می گم که منو دعوا کنه.دیگه ام دعوا نمی کنم.

عمو ....نه ...دیگه هیچی...چی بگم وقتی همه رو می دونید خودتون...بابا می گفت دیده که سر یه سفره با چندتا شهید بودید...بقیه هم خوابای خوبی دیدن ازتون...خوش به حالتون عمو...می دونم جاتون خوبه...پس عمو...دیگه نمی گم ..خودتون می دونیددیگه نه؟!خواهش می کنم...

اذان شد...من برم...فعلا خداحافظ

نظرات 30 + ارسال نظر
اولین باران بهاری شنبه 29 مهر 1396 ساعت 21:46

از خدا برا همه اونایی ک داغ عزیز دیدن صبر میخوام

خیلی ممنون
ان شاالله

Mohamadreza جمعه 28 مهر 1396 ساعت 14:14

سلام امیر داداش گلم
خوبی؟
داستان خاصی نیست؟
پست نمیزاری؟



از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن

سلام داداش
خوبم شما خوبید؟
داستان که هست بلاخره ولی نشد بنویسم ولی پست میذارم.

ان شاالله که یه روز بشه باور کرد

شیوا چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت 13:40

الهی بگردم. چقدر سخته . ایشالا خدا صبرتون بده
امیر بعد از نمازات دو رکعت نماز صبر بخون
از خدا بخواه تحمل تو و بابا و بقیه رو زیاد کنه
چاره ای نیس.
ادم یه سری چیزا رو نمیتونه تغییر بده

خیلی ممنون
ممنون از یادآوریتون..حتماً.
آدم خیلی چیزارو نمی تونه تغییر بده

مامان فرشته های شیطون چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت 13:05

دلم کباب شد این حس بد برام خیلی آشناست خدا بهت صبر بده پسر عزیزم

شرمنده...
خیلی ممنون.

معصومه چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت 07:28

سلام امیر جان خوبی؟
خدا رو شکر که بهتر شدی .
این دلتنگی ها همیشه هست فقط بعضی وقتها ادم دلش دیگه جا نداره . وقتی خوندم حس کردم اون لحظه چه حالی داشتی و نیاز به زمان داری برای اینکه دوباره خودت رو پیدا کنی .
امیرجان همش دعا میکنم بتونی اونقدر فکرت رو جمع کنی که تمرکز روی درست داشته باشی . امسال برای تو خیلی مهمه . میدونم خیلی سخته ولی حتما میتونی . انگار همین دیروز بود بهت میگفتم مهندس اینده . دیگه باید بگم اقا مهندس .

سلام
خداروشکر. شما خوبید معصومه خانم ؟
بله دقیقا... دقیقا واقعا گاهی ظرفیت آدم تکمیل میشه بدجور.
نه ،بعضی وقتا اینجوری میشه ولی بازمشغله ی درس و مشق و مدرسه و عرفان و کلا زندگی مجبورت میکنه دلتنگیاتم یادت بره و بچسبی به دنیای همیشگی..
خیلی ممنون...ان شاالله

Sahar سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 22:52

هیچی
همین مشخصه که قلمت عالیه
باریکلا واقعا

لطف دارید

Sahar سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 22:43

خداروشکر
منم خوبم
ممنون خبر سلامتی
پست جدید خبری نیست
امیر پست نمیزاری دلمون تنگ میشه
پست تند تند میزاری بد عادت میشیم
چی کار کنیم ؟؟

خداروشکر
چیز خاصی نیست که بنویسم.همه چی امن و امانه
چی بگم :)

Sahar سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 21:54

سلام داداش امیر
بابا و عرفان جون و طاها جون خوبن؟؟؟؟
خودت خوبی؟؟
اوضاع خوبه مدرسه خوب میگذره؟؟

سلام خوبیم خداروشکر
مدرسه ام خوبه
شما چطورید؟چه خبر

مینا سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 15:23

پسر گلم ؛ حالت بهتر شد ؟؟ نگرانتم . خوب کردی نوشتی . ادم همیشه فکر میکنه چرا همه این مشکلات برای من پیش میاد ولی وقتی برای دوستاش تعریف میکنه میبینه خودش تنها نیست . همه ماها تجربیاتی کم و بیش شبیه تو داریم . فقط تحمل و تحمل وصبر . چاره دیگه ای نداریم . میگم هاااااا- الان من عاشق طاها هم شدم . دست خودم نیست . به اندازه تو وعرفان دوسش دارم . اونم تو سن و سال شیرینیه . میشه لطفا اونم اضافه کنی و بشین ( ما چهار نفر ) !!!! صندلی اضافی هم بذار !! ممکنه نفرات جدید هم اضافه بشن !!!!

سلام خداروشکر خوبم...آدم بعضی وقتا که دلش دیگه خییلی پره خیلی بدجور ممکنه بنویسه پلی زودم خوب میشه بعدش.شرمنده.
بله دقیقا درست میگید این اتفاقا و سختی ها و از دست دادنا برای همه پیش میاد همیشه برای خیلیا مطمئنا خیلی بدتر از اینا هم پیش اومده: (
ای کاش که بتونم صبور باشم.
ممنون بله طاها واقعا بچه جالب و خوبیه..حتما از اونم می نویسم...

زهرا دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت 18:52

آره امیر ترکی بود یه تیکه از یه آهنگه حیف که ترکی بلد نیستی وگرنه اسمشو میدادم بری دانلود کنی.
به نظر منم غیر ممکنه :-(

غیر ممکنه ولی میشه حلش کرد..میشه فراموش کرد..میشه جبران کرد...سر قولتون که هستید ان شاالله ؟!

یه دوست جدید دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت 18:19

دنیاست دیگر ...
همین است که هست
حالا که آمدیم
باید حرکت کرد
اگر حرکت نکنیم ...
دیر یا زود خواهیم رفت
پس خودت قدم بردار ...
بدون ترس ...
با شجاعت ...
این رفتن را
با پای خود برو ...
ایستاده ...
قدرتمند
انسانی قوی باش تا بعد از رفتنت
قدمهایت راهنمای دیگران شود


سلام پسر خوب .
حال و هوای دلت آروم ان شاءالله.

سلام
دنیاست دیگر...همین هست که هست.
واقعا همینه.،چه جمله ای،..
خیلی ممنون.
:)

دنیا یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 03:15

بمیرم الهى :((((

دور از جون:(

لیلا شنبه 22 مهر 1396 ساعت 17:16

امیر جان بازم تسلیت میگم خدا بهتون صبوری واجر بده مادرانه دوستت دارم پسرم و برای همه تون ارزوی موفقیت دارم

خیلی ممنون...خدا رفتگان شما رو بیامرزه.
لطف دارید.خیلی ممنون

هانیه شنبه 22 مهر 1396 ساعت 00:03 http://Dubai

سلام امیر جان انشالله که همچی خوبه.
شما سخت نگیر سخت نمیگذره.
باور کن اسون بگیر اسون میشه. دوم این که برای این که از یک سختی یا هر مشکلی راحت شی و حل شه، امیر توکل کن به خدا. کافیه تو دلت بگی خدا از هر سختی به تو توکل میکنم. و دیگه بهش فکر نکن.
نگران دل زهرا و طاها نباش بسپار به خدا . ضمناً اول از همه خدا هواشونو داره، در تنگترین شرایط همراشون. دوم بابا هست اون یکی عموت خدا حافظش کنه. پدر جون و مادر جون هم هست .
امیر گلم کمبود هرچی که باشه ولی جانشین براش هست و جاشو پر میکنه( میدونم هیچی مثل پدر و مادر خود آدم نمیشه ولی این معنیش نیست رحمت خدا رو باور نکنیم) میدونم این کامنت رو که میدم حتماً خوابی خوبه که یک چیز شیرین خوردی خوشحال شدم دیدم لبخند گذاشتی خدا رو شکر .
امیر نگفتی برای آینده چه رشته ای انتخاب کردی؟
مراقب خودت باش.
شاد باشی یا ناراحت ، روزت میگذره.
شبت خوش داداش گلم

سلام ممنون خداروشکر خوبیم
من همیشه سعی می کنم که توکل کنم ولی ...گاهی...خدا ببخشه فقط
بله دقیقا حامی اول و اصلی اونا و همه خداست که همیشه و همه جا هست.
بله درسته،از رحمت خدا نباید نا امید بود.
شرمنده بله دیگه خواب بودم.
چند مورد تو فکرمه
شب بخیر

آیدا شنبه 22 مهر 1396 ساعت 00:01

سلام آقا امیر
واقعا تسلیت میگم .
الانم دارم با بغض و اشک براتون می نویسم .
من این حال شما رو یکسال پیش داشتم .
یکسال وقتی گفتن مادر بزرگم رفته و دیگه نمی یاد .
یا چند ماه بعدش که گفتن اون یکی مادر بزرگمم رفته کمتر از یکسال اختلاف دو تا عزیز رو از دست دادم.
می تونم درک کنمِ
هیچ چیز برای یک مرد جای خالی برادر رو پر نمیکنه خدا بهشون صبر بده .
الهی بمیرم برای زهرا .
آفرین به شما که سنگ صبور پدرتونید.
عرفان چیکار میکنه .
نگران نباشید عمو هم بالاخره میاد به خوابتون.
ببخشید اگه پر حرفی کردم .
بازم تسلیت میگم ِ

سلام
شرمنده ام..حال خراب خودمو به بقیه ام دادم:(
خیلی سخته،خیلی.خدا رحمت کنه هردو شون رو،تصورشم سخته،خدا صبر بده بهتون.
بله واقعا هیچ کس نمی تونه جای خالی کس دیگه ای رو پر کنن:(دور از جونتون.
عرفانم خوبه
ان شاالله: (
خواهش می کنم .خیلی هم ممنونم ازتون
سلامت باشید

کارن جمعه 21 مهر 1396 ساعت 22:55

سلام امیرجان داداش
خدا عموتونو بیامرزه
دوری از عزیزان خیلی بده
درک میکنم حال و هواتونو
شکرخدا من خانوادم پیشمن اما خب باز کمی ناراحتم و دلم گرفته
انشالله همیشه سلامت باشین

سلام
خیلی ممنون خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه
خداروشکر که پیشتون هستن..ان شاالله که همیشه پایدار باشه. بله پیش میاد بلاخره گاهی
همچنین شما

زهرا جمعه 21 مهر 1396 ساعت 22:17

Sil bashdan bashlamak gerek bazen, hayati sifirlamak
Har sheyi onotmak
پاک کن از اول شروع کن ، بعضی وقت ها لازمه زندگی رو از صفر شروع کنی با فراموش کردن همه چی.

اون جمله بالایی رو به ترکی نوشتید؟
اصلا ترکی بلد نیستم.
به نظرم این کار غیرممکنه

زهرا جمعه 21 مهر 1396 ساعت 22:14

دشمنت شرمنده امیر مهربون
اتفاقا خوب کردی نوشتی آدم باید یه جوری خودشو خالی کنه روح عموتون شاد
آره حتما این روزها میگذره خدا خودش بهمون صبر بده الهی آمین
امیر فردا مدرسه داری برو استراحت کن شبت به خیر

سلام خوبید؟
چه خبر زهرا خانم... خوبید ان شاالله ؟

شیوا جمعه 21 مهر 1396 ساعت 20:19

آخی الهی بمیرم واسه زهرا...

دور از جون
:(

مینا جمعه 21 مهر 1396 ساعت 19:39

منم وقتی پدرم و خواهرم فوت کردن همین حال الان تورو داشتم - تو خواب همه رفته بودن جز من - اگرم خواب پدرمو میدیدم یا داشت میرفت و من پشت سرش بودم یا صورتش خیلی برام واضح نبود- برای یه احمقی !!! درد دل کردم - گفت حتما بابات ازت راضی نیست که روشو میکنه اونور !!!!! الان علم میگه خواب ساخته و پرداخته ذهن خودمونه تا از شدت فاجعه فوت عزیزانمون کم کنه - نمی دونم کدوم درسته - ولی به یه چیز ایمان دارم اونم اینه که مگه پهلوی خدا جای بدیه ؟؟؟ درسته دلتنگی ها خییییییییلی اذیتمون میکنه ولی مگه چاره دیگه ای هم داریم - من به تو حق میدم . خودم هنوز بعد از 30 سال فوت پدرمو فراموش نکردم و فوت خواهرم - به اندازه روز اول برام تازگی داره و داغم میکنه ولی همیشه قدمهایی برمیدارم که مردم پشت سرم بگن " خدا پدرتو بیامرزه " ایناست که ارومم میکنه . در مورد خواهرمم فکر میکنم که خب پهلوی باباشه دیگه !!!! با این تلقین های کودکانه ارومتر میشم . پسر گلم شایدم خدا مارو گذاشته تو بوته این ازمایش که ببینه بدون عزیز سفر کرده مون چجوری در برابر خواست خدا عکس العمل نشون میدیم . ایشالا که روسفید بشیم .

نه جای بدی نیست..خیلی هم خوبه...مطمئنم که جاش خوبه ولی همین که خودتونم میگید..دلتنگی بعضی وقتا قابل تحمل نیست...ولی چاره ای نیست..راس میگید.
بله حتماً آزمایشه ولی خیلی سخته خیلی..ان شاالله که بشیم:(

سوگند جمعه 21 مهر 1396 ساعت 19:38

روحشون شاد

ممنون:(

زهرا جمعه 21 مهر 1396 ساعت 18:58

یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنی،
که محکم هستی،
که خیلی می‌ارزی،
و می‌آموزی و می‌آموزی،
با هر خداحافظی، یاد می‌گیری.

خوبه اگه یاد بگیریم

هانیه جمعه 21 مهر 1396 ساعت 17:42

سلام امیر جان .
عزیزم خیلی روحیت خرابه.
اول که دیدم پست جدید گذاشتی خیلی خوشحال شدم بعد یکم خوندم فکر کردم در مورد دارکوب منظورم ناظمتون مینویسی.
چی بگم عزیزم واقعا ناراحتت شدم خدا بزرگه زهرا و طاها هم بزرگ میشن با موضوع کنار میان کم کم درک میکنم. بابا یک جورایی مسولیتش بیشتر شده چون الان مسولیت احساسات زهرا و طاها رو هم داره چون نمیدونه چه جوری جای بابای اونا رو پر کنه و داره در عین حال چون عمشونو هست داره این کمبود پدر رو براشون جبران میکنه و خیلی هم خوبه. آفرین به بابا واقعا.
خدا رحمتش کنه. از خدا براتون صبر و بردباری بیشتر رو برای تحمل نبود عمو رو میخوام.
آفرین امیر جان شما خیلی پسر عاقل و مهربونی هستی و خیلی خوبه که سنگ صبور پدری. در هر خونه ای همچین شخصی لازمه
شما فردا کلاس داری درسته؟
اگر درسته پاشو یک چیز شیرین بخور شنگول شی . نیاز نیست بت بگم درس بخون میدونم درستو خوندی .
فعلاً خدا نگهدار

سلام
بله خدا خیلی بزرگه،ما بنده ها هستیم که کوچیک و کم طاقتیم و کم میاریم:(
بله این روزام می گذره و بچه هام بلاخره بزرگ میشن ولی خب سخت میگذره بعضی وقتا..
خیلی ممنون شما لطف دارید به من ...خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
بله دارم...اتفاقا خوردم:)
خدانگهدار

Mohamadreza جمعه 21 مهر 1396 ساعت 16:37

ای وای حرفم کژتابی داشت
منظورم این بود که به جناب عالی اشاره کنم
وگرنه که امیر خان شما کمال آقایی هستی
نشد من یه بار ادبی بزنم خراب نشه

چرا داداش بد نگفتید که...هرچند این حرفا زبادیه برا من...بزرگی از خودتونه

زهرا جمعه 21 مهر 1396 ساعت 16:35

ای وای امیر دلم خون شد خییییلی حالم بد شد آخه بدجور از ته دل نوشتی :-(((((
من متاسفانه بلد نیستم دلداری بدم شرمنده امیر جان
ولی هر موقع خواستی یه خواهر داری که از دل و جون به حرفات گوش میده

شرمنده..ناراحت نشید..گاهی دل آدم اونقد پر میشه که دیگه سر ریز میشه...میگذره این روزام...خیلی ممنون ..می دونم زهرا خانم:)

Mohamadreza جمعه 21 مهر 1396 ساعت 16:33

هیچ چی نمیتونه آدمو آروم کنه بعد از چند هفته خستگی مگر صحبت با دوستی عزیز و خیلی آقا
اینو امروز فهمیدم دوست عزیز و آقا یا حتی خیلی آقا

چاکرم داداش...دقیقا همینطوره...دم شما گرم

محدثه جمعه 21 مهر 1396 ساعت 15:36

سلام آقا امیر
توکلت به خدا باشه ،هیچ چیز رو تو خودت نریز و با خدا حرف بزن و درد و دل کن.
امیدوارم این ناراحتی هات زود تر رفع و رجوع بشه.

سلام
بله همیشه سعی می کنم توکل کنم ولی گاهی می لنگم:(
خیلی ممنون.

Mohamadreza جمعه 21 مهر 1396 ساعت 13:17

امیر بابا چی شدن؟
احیاناً حالشون بد شد؟
امیر کاش پیشت بودم کاش میتونستم آرومت کنم
چقد دوست بدی ام:((((
چی بگم؟

خوبیم داداش
دیشب قاطی کرده بودم
نه داداش این چه حرفیه.. الانم هستید همیشه...دوستی بهتر از اینم میشه مگه..دمت گرم داداش

Mohamadreza جمعه 21 مهر 1396 ساعت 13:14

سلام امیر داداشم خوبی؟
امیر اتفاقاً میخواستم بپرسم
هی یادم میرفت
یادته همین موضوع رو اول مرداد بهم گفتی؟
امیر نوشته بودی طاها مثل باباشه
دلم خون شد بعد داد زدم تو دلم که احمق یه خانواده الآن ٥ ماهه هر وقت زهرا و طاها رو میبینن اینجوری میشن
صبر کن صبر کن
زمان همه چی رو درست میکنه مثل همیشه
حتی نبودن عزیز ترین کست رو

سلام
صبر...صبرم تموم میشه بلاخره گاهی

[ بدون نام ] جمعه 21 مهر 1396 ساعت 08:56

سلام امیر جان
خوبی؟؟؟
یه خرده ای پستت نا مفهوم بود برام
واقعا سخته غمه از دست دادن عزیز واقعا متاسفم نمیدونم چی بگم
امیر تو باورت شده که عموت دیگه نیست؟؟؟من وقتی یه نفر میمیره باورم نمیشه که دیگه نیست دیگه نمیبینمش
چند وقت پیشا پدر زنداداشم فوت کرده بودم اصلا گیج بودم ینی چی؟؟؟ینی واقعا دیگه نیست؟؟واقعا سخته امیر میدونم
هر وقت که میبینم یه نفر از دنیا رفته روی خودمون مثالش میزنم مثلا وقتی دیدم عموت فوت کرد عموی خودمو گزاشتم جاش واقعا دیوونه کننده بود
واقعا توی خیالمم نمیتونستم تصور کنم که عموم دیگه نیست چه برسه به اینکه....
فقط میتونم بگم واقعا سخته خیلی سخته
امیر منم گفتم یه عموم شهید شده با اینکه ندیدمش ولی خیلی دلتنگشم
امیر چند روز پیش یکی از دوستام فوت کردم نمیتونم باور کنم که دیگه نیست ...
امیدوارم شما ام یکم اروم تر بشی
خدا عموتو بیامرزه و بقیه خانوادتو برات نگه داره
خدا همه رفتگان رو بیامرزه
ببخشید امیر جان پستم طولانی شد

سلام
خوبیم
شما خوبید؟
خیلی توجه نکنید...
وقتی پنج ماه هر آخر هفته بری سر یه قبر بشینی و حتی تو خوابم دیگه نتونی ببینیش مجبوری باور کنی دیگه نیست.
ای بابا روزگاره دیگه همینه...خدا رحمت کنه دوستتون رو..روح عموتون هم شاد
خواهش میکنم. سحر خانم مبشه برای کامنتاتون حتما اسم بذارید لطفاً؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد