X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

ما سه نفر
زندگی جدید من و بابام و داداش کوچولوم 

از وقتی که عرفان اومد پیشمون ما دیگه تقریبا هیچ کدوم از سریالای تلوزیونو نگاه نمیکنیم.یعنی اوایل یه کم می دیدیم ولی دیگه نمی بینیم چون واقعا هیچکدوم از سریالا مناسب سن عرفان نیستن. ولی فک کنم بچه های دیگه همه چی نگاه می کنن!!! 

هفته  پیش یه روز عرفان اومد پیشم و شروع کرد یه سری سوال پرسیدن ...درباره مامان بابا.سوال اولش معمولی و تکراری بود ولی از سوال دومش واقعا کف کردم!!!!  مطمئن بودم که این حرفو از یه جایی شنیده،چون اصلا امکان نداشت از فکر خودش همچین سوالی بپرسه...منم یه لحظه عصبی شدم گفتم اینو از کی شنیدی؟!ها؟

گفت هیچکس ..خب بگو دیگه آره؟ 

منم جواب سوالشو دادم ولی هی سوالشو کش می داد، منم  دیگه  هرجور بود خونسردیمو حفظ کردمو همه چی رو براش یادآوری کردم، همه اون حرفایی که هزار بار شنیده ولی خب بازم براش گفتم ، آخرشم با مهربونی بازم ازش پرسیدم که اون حرفی که اولش زد و از کجا شنیده ولی هی می گفت هیچکس...بعد یهو یه چیزی گفت که... یعنی یه سوالی کرد که... فکر کنم دود از سرم بلند شد..یه لحظه اصلا زبونم بند آمده بود.. قلبم تند شده بود

گفتم عرفان بگو این چیزا رو از کجا می گی؟!! ولی هی میگفت هیچ جا  ، چیه مگه میخوام بدونم بگو دیگه...منم گفتم تا نگی از کجا شنیدی جواب نمیدم...قهر کرد گفت اصلا نمیخواد بگی خودم میدونم که...واقعانم جواب سوالشو بلد بود.بعدم رفت.

یعنی کارش همینه،فقط بلده یه استرس بندازه تو فکرم بعدم راحت واسه خودش بره.  آخه می دونستم باید به بابا بگم....می شدم نگما ولی ..بازم تصمیم گرفتم بگم ولی هرجور فک می کردم گفتنش خیلی فاجعه بود، یعنی در حد شکنجه بود برام از سختی...برای همین همون موقع نگفتم.

ساعت 9 بود که شنیدم صدای فوتبال میاد و یهو یادم افتاد فوتبال پرسپولیس -فولاد داره .رفتم پایین دیدم عرفان روشن کرده گفتم دستت درد نکنه عرفان اصلا حواسم نبود بازی امشبه... ولی تا نشستم زد شبکه یک!!! 

 آخه معمولا اون ساعت تلوزیون ما اگه خاموش نباشه رو شبکه یکه...

گفتم إإ چرا زدی یک بزن سه.

اخم کرد گفت نخیر بابا میخواد اخبار ببینه!!! 

گفتم کو؟ کجا بابا میخواد ببینه؟!! اگه میخواست میومد. بزن سه.

ولی گفت خودم روشن کردم میخوام ببینم!!!! 

وقتی الکی لج میکنه قشنگ مشخصه....گفتم چی میخوای ببینی ؟ پویا که نمی تونی ببینی الان...

گفت خودم می دونم میخوام اخبار ببینم!!!

گفتم لوس نشو دیگه عرفان تو که اخبار نمی بینی بزن سه با هم فوتبال ببینیم . ولی انگار نه انگار همونطور با اخم داشت  نگاه می کرد منم اعصابم خورد شد که محل نکرد... پاشدم از روی تلوزیون زدم سه .ولی عصبانی اعتراض کرد، باز زد یک!!! منم زدم سه بعد انگشتمو گذاشتم رو چشمی تلوزیون ،هرچی با کنترل میزد دیگه کار نمی کرد.

 گفت نکن امیر بدجنس دستتو وردااااار...دیگه داشت خیلی سر صدا میکرد

گفتم خب داداشی چرا اینجوری می کنی تو که اخبار نمی بینی اذیت نکن دیگه آفرین بیا با هم فوتبال ببینیم تو که دوست داری. 

ولی یهو بلند شد کنترل و پرت کرد رو مبل بعدم قهر کرد داشت می رفت ولی بابا سرصداها رو شنیده بود.. اومد پایین بعدم جلوی عرفان گرفت گفت...چی شده بابا ؟چرا کنترل و پرت می کنی؟قرار نبود چیزی رو پرت نکنی؟!

گفت آخه امیر بدجنس نمیذاره تلوزیون ببینم ،اول خودم روشن کردم  نمیذاره بزنم. 

گفتم بابا الکی میگه نمیخواد چیزی ببینه همون اولم زده بود سه.

بابا گفت کجا می خوای بزنی؟... بعدم کنترل و بهش داد گفت بزن ببینم چی میخوای ببینی.

گفت امیر اونجاست نمیذاره عوض کنم. من دیگه خیلی وقت بود انگشتمو ورداشته بودم ولی بابا گفت امیر بیا اینجا وایسا..منم رفتم اون ور که ببینیم آقا بلاخره چی می خواد ببینه 

کنترلو که گرفت اول زد یک بعد یه چند ثانیه بعد دوباره زد سه!!!!!! بابا گفت چی شد؟بلاخره چی می خوای ببینی؟ اینکه همون فوتبال شد!!

ناراحت گفت میخوام پریا ببینم.مگه الان ساعت نه نیست؟!!

بابا فک کرد پریا اسم یه کارتونی،  چیزیه...گفت ساعت نه و ده دقیقه ست ، وقت پویام نیست، بشین با داداش فوتبال ببین.

گفت نه پویا نمیده که سریاله، شبکه سه میده ،ساعت نه...می خوام اونو ببینم.نمی دونم چرا نمیده؟!

بابا گفت چه سریالیه؟!!

گفت پریا دیگه...خیلی جالبه.

بابا گفت تو از کجا فهمیدی خیلی جالبه؟

گفت مانی گفت،هر شب نگاه می کنه فقط پنجشنبه ها با جمعه ها تکراری میده دیگه نگاه نمی کنه....ما هم ببینیم بابا باشه؟!

بابا گفت من که نمی دونم چجور سریالیه ..باید ببینم  اگه مناسب سنت بود بعد...

گفت مناسب سنم هست.خب مانیم هم سن منه دیگه ،اونم نگاه می کنه.

بابا گفت مانی نگاه کنه دلیل نمیشه تو هم نگاه کنی، باید ببینم  چه سریالیه بعد..

گفت من خودم می دونم چه سریالیه یه کم بگم؟!...بعدم شروع کرد تعریف کردن!!!

اون اول که عرفان گفت میخوام پریا ببینم و مانی گفته، من حدس زدم که ممکنه اون سوالاش از همین سریاله باشه ولی وقتی شروع کرد سریاله رو تعریف کردن و همه ی اون سوالایی که پرسیده بود و لای ماجرای سریاله تعریف کرد! دیگه فهمیدم واقعا قضیه همین بوده.تازه کلی چیزای جدیدم گفت ...یه چیزایی درباره ایدز و آمپول و..

یعنی یه لحظه خندم گرفته بودا..آخه مثلا ما سریال نگاه نمی کنیم که عرفان نبینه بعد داشت ماجرای سریاله رو قشنگ برامون تعریف می کرد.

بابا هم اصلا مونده بود چی بگه...دیگه  گذاشت کامل تعریف کنه.. بعد که تموم شد پرسید که همه اینا رو مانی برات تعریف کرده؟اونم گفت آره... ولی مهلت نداد بابا حرف بزنه که یهو  گفت بابا من آمپول زدم ممکنه که ایدز گرفته باشم؟ آخه کیوانم آمپول زده بود دیگه.

وااای ..یعنی دیگه کاملا بابا رو مطمئن کرد که سریاله مناسب سنشه بابا که یه لحظه قشنگ هنگ کرد.. معلوم بود خیلی عصبی شده  ولی فقط بلند شد گفت  با بابا بیا بریم بالا.

گفت نه ..کجا؟الان شروع می شه!! 

بابا گفت بیا کارت دارم...وقتی یه کاری رو بهت میگم بگو چشم بابا.

به زور گفت چشم بابا بعدم رفتن منم دیگه فوتبالمو دیدم و با خودم فک کردم بدم نشد دعوامون شدا چون دیگه خودش همه چی رو به بابا گفت، لازم نشد من بگم 

خلاصه که بابا قانعش کرد که سریاله مناسب سنش نیست.. هر چند که یه چند روزی طول کشید آخه مانی خیلی تو تعریف کردن پشتکار داشت ولی بلاخره اونقد قانع شد که خودش به مانی گفت  دیگه دوست نداره براش تعریف کنه  و تازه بهش گفت خودشم دیگه نگاه نکنه چون  براش خوب نیست.

+خداروشکر اونشب اصلا پریا نداد..یعنی موقع فوتبال زیرنویس کرد که امشب پریا نمیده اگه میداد فک کنم ماجرا داشتیم.

+نمی دونم پریا واقعا سریال خوبی هست یا نه...تو اینترنت یه کم دربارش خوندم ولی اینجوری  نمیشه فهمید چون ندیدم ،ولی مطمئنم برای هفت ساله ها خوب نیست. اما عجیبه که اینقد براشون جالبه!!! 

++آهنگ "دلتنگیام" از فریدون آسرایی.

برچسب‌ها: پریا
[ دوشنبه 18 مرداد 1395 ] [ 23:39 ] [ amir ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 219649

Online User

ابزار وبمستر