X
تبلیغات
رایتل

ما سه نفر
زندگی جدید من و بابام و داداش کوچولوم 

امروز چه روزی  شد...فک کردن امروز کارنامه مو میگیرم و دیگه واقعا یه نفس راحت میکشم ولی ...حتی یه لحظه تو ذهنم اومد که همش تقصیر عرفانه...آخه چرا اد ایندفعه که زوم کرده بود به کارنامه منو و هی منتظر بود و میگفت بابا رو خجالت زده نکنی و از این حرفا... باید اینجوری بشه؟!!!!

 یعنی معدلمو که دیدم هنگ کردم ،18/94.سریع نمره هارو نگاه کردم ولی اونقد هول بودم انگار درست نمیدیدم ، آخر سر بابا  نمره عربی رو نشون داد،واای...15 شدم...15!!!!! ولی اصلا نمیفهمم چرا 15؟!!!

  گفتم بابا من عربی رو خوب دادم یعنی در حد 20 دادم، مطمئنم.بابا هم گفت پس  اعتراض بده هول کردن نداره که.

حالا از شانسم عرفانم  باهامون بود این چیزارم شنید... هیچی دیگه گفت وای امیر بد شدی؟نمره کم گرفتی؟بابا بده منم ببینم  ...

 همونطور یه ریز اظهار نظر میکرد... بابا کارنامه رو داد دستم که برم اعتراض بدم دستمو چسبیده بود هی میگفت بده منم ببینم...

یعنی بابا نگرفته بودتش دیگه نزدیک بود وسط دفتر مدرسه سرش داد بزنم اونقد که اعصابم خورد بود...

هیچی دیگه اعتراض دادم گفتن شنبه بیا جوابشو بگیر.

 حالا کو تا شنبه...بابا بهم گفت من اون فسقلی رو برای کارنامه اش دلداری دارم تو هم با این قدت باید دلداری بدم؟!!!

ولی آخه اصلا ناراحت نمره نیستم ...فقط...یه جور بدی شد دیگه امروز.


+هیچی نشد...هیچی که نه..

اصلا روم نمیشد بیام خونه...ناظم برگه امتحانیمو بهم نشون داد.یه غلط یک نمره ای داشتم ولی صفحه آخر امتحانم سفید بود،یه سوال سه نمره ای و یه سوال یک نمره ای رو کلا جواب نداده بودم..یعنی اصلا ندیده بودم اون صفحه رو...اصلا باورم نمیشه همچین اشتباهی کردم...

داشتم میرفتم جوابو بگیرم بابا ازم قول گرفت.. گفت الان دیگه داری میری نمره واقعی تو بگیری ، اگه نمره ت همین بود دوباره نیای دو روز دیگه م  برا این ۱۵ عزا بگیریا...اگه اینجوریه اصلا نرو...منم قول دادم... 

 قولم مدل عرفانی شد..

ممنون از پیگیریتون..

[ چهارشنبه 26 خرداد 1395 ] [ 01:02 ] [ amir ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 159937

Online User

ابزار وبمستر