X
تبلیغات
رایتل

ما سه نفر
زندگی جدید من و بابام و داداش کوچولوم 

با اینکه بابا کلی از کادوی روز پدری که از طرف عرفان داده بودیم تعریف کرد و خونه باباجونمم پوشید و همه هم باز کلی تعریف کردن و گفتن خیلی قشنگه و به بابا میاد ولی عرفان بازم راضی نشد  این هفته یه روز با هم رفتیم که به انتخاب خودش کادو بخره

داشتیم میرفتیم که جلوی اسباب بازی فروشی وایساد.منم فک کردم یه کم میخواد نگاه کنه و زود میاد ولی خیلی طولش داد گفتم عرفان دیر میشه بیا..دستش تو دستم بود،کشیدمش ولی نیومد گفت إ وایسا یه کم...یه کم دیگه صبر کردم بعد گفت خب بیا..بعدم راه افتاد ولی داشت میرفت تو مغازه!!! 

گفتم کجا؟! عرفان قرار بود بریم برا بابا کادو بخریم..ولی دستشو از دستم درآورد گفت خب برای بابا دیگه..بیا.

بعدم رفت تو مغازه.دنبالش رفتم گفتم اینجا برا بابا چی میخوای بخری؟! مگه نمیخواستی لباس بخری؟

گفت نه..تو خریدی دیگه..بابا زیاد لباس داره..میخوام اونو بخرم.

یه پازل سه بعدی چوبی برج میلاد بود!!!آخه عرفان خودش عاشق برج میلاده.یعنی از روزی که رفتیم بازدید برج میلاد دیگه همش حرفشو میزنه.اگه بگم تا حالا بیشتر از 200سوال درباره برج میلاد پرسیده الکی نگفتم.تازه تمومیم نداره..یعنی هی فک میکنه و یه سری سوال جدید به ذهنش میرسه که بپرسه.آخرین سوالاشم اینا بود فک کنم:

 برج میلاد اینقد بلنده ،اگه بیفته ممکنه بیفته رو خونه ما؟!!اگه بیفته صداشو ما میشنویم؟!! اگه بخوان رنگش کنن چند سال طول میکشه؟!!اگه یه شب برقا بره بعد دیگه دیده نمیشه که،هواپیما نمیخوره بهش؟!!اگه هواپیما بخوره بهش برج میلاد میفته یا هواپیما؟!هربارم سوالاش هی عجیب غریب تر میشهفقط نمی دونم چرا تو 60درصد از سوالاش برج میلاد میفته؟!!

گفتم داری برا بابا میخری یا خودت؟!!

گفت نخیرم برای باباس...بابا پازل دوست داره همش با هم درست میکنیم.تازه اینکه لگو نیسکه.. پازل چوبیه.. برای بزرگاس،منم دست نمیزنم فقط نگاه میکنم،بابا خودش درست کنه.

هیچی دیگه خریدیم ولی خوبیش این بود که سریع خریدیم میخواست لباس انتخاب کنه دوساعت بعدم خونه نمیرفتیم

رفتیم خونه بابا هم تعجب کرد که اونقد زود برگشتیم!!بعد عرفان رفت بابا رو بغل کردبوس کرد گفت بفرمایید کادوی روز بابائه دیر شده!!

بابا هم بوسش کرد و تشکر کرد.

بابا وقتی کادو رو باز کرد واقعا غافلگیر شد چون فک میکرد قراره لباس باشه. خیلی هم خوشش اومد و کلی ذوق کرد عرفانم دیگه داشت بال در میاورد اونقد که از ذوق بابا ذوق کرده بود. منم...منم خوشحال شدم بابا خوشش اومد ولی عرفان یهو برگشت گفت دیدی امیر خان..دیدی گفتم بابا دوست داره؟! بعدم به بابا گفت میخواست نذاره من اینو براتون بخرم.

گفتم إإإ کی نذاشتم؟..خریدی که

گفت نخیر گفتی این چیه؟ برا خودته؟!لباس بخر..ولی من گفتم که اصلا دست نمیزنم برای خوده باباست.فقط نگاه میکنم...هیچی باز شروع کرد حاضر جوابی و چغلی

بابا گفت إإ داداش درس داشت ولی باهات اومد کادو بخریا..برو داداشم بوس کن.

دیگه اومد یه بوس الکی هم منو کرد..نه شوخی کردم واقعی کرد منم بوسش کردم

بعد بابا بازش کرد که درست کنه گفت عرفان بیا این تیکه هاشو جدا کن.

ولی عرفان گفت نه نه این برای شماست..فقط شما باید کیف کنید ما فقط باید نگاه کنیم.

بابا هرچی گفت خب بیا باهم کیف کنیم و تنهایی که کیف نداره و سختمه و کمک میخوام و بلد نیستم..ولی نه خودش دست زد نه گذاشت من دست بزنم. 

بابا هم پازل برداشت گفت  پس من برم تو اتاقم اینو درست کنم. عرفانم بلند شد دنبال بابا بره ولی بابا گفت کجا میای؟کادوی منه دیگه میخوام تنها درست کنم عرفان مظلوم گفت خب باشه منکه دست نمیزنم فقط نگاه میکنم، قوله قول

بابا گفت نه دیگه نمیشه نگاه کنی..اگه میخوای ببینی باید کمک کنی

آروم گفت آخه برای شما خریدم؟برای من نیسکه!!!...از بس غد و سرتقه هااا

بابا هم فهمیده بود از غد بازیشه باز وگرنه دوست داره...گفت مگه همیشه من و داداش کمک نمیکنیم با هم لگوهای تو رو درست میکنیم؟!! خب الانم تو و داداش کمک کنید با هم درست کنیم دیگه باشه؟!!

اونقد خوشش اومد از حرف بابا با ذوق خندید گفت باشه..موذی فسقلی

ولی یهو جدی شد به من گفت بابا خودش میخوادا امیر!!!!

حالا من یه کلمه گفتم برا خودت میخری یا بابا!!!دیگه ول نمیکرد

گفتم مگه چی گفتم؟!! بابا سریع گفت  هیچی بیایید درست کنیم.

بلاخره شروع کردیم درست کردن ولی  واقعا سخت و وقتگیر بود.یه نقشه پیچیده ای هم داشت که..چهار تا لایه چوب بود که تو هر لایه قطعات برش خورده بود...باید به ترتیب نقشه قطعات و جدا میکردیم و سوار میکردیم رو هم .یه تیکه هم اشتباه رفتیم و باید ستون برج و باز میکردیم و یه قطعه اضافه میکردیم...عرفان اونقد استرس گرفته بود که انگار داشتیم ستون برج میلاد واقعی رو باز میکردیم هی میگفت الان میشکنه، الان خراب میشه  ولی عملیات با موفقیت انجام شد.

بعد از چند ساعتم بلاخره تمومش کردیم.واقعا چیز قشنگی شد.عین خوده برج میلاده 

(اعتراف میکنم کادوش از کادوی من خیلی بهتره...یاد بگیر امیر نصف توئه(نصف منم نیست))

وقتی تموم شد بابا یه کم فک کرد که کجا بذارتش بهتره بعدم رفت بالا ما هم دنبالش رفتیم.بابارفت تو اتاقش و گذاشت رو میزش و بعدم شروع کرد کلی تعریف کردن.گفت به به چقد میزم شیک و با کلاس شد..دست شما درد نکنه آقا عرفان..مگه نه امیر؟!! منم کلی تعریف کردم و عرفان دیگه رو ابرا بود از ذوق و خوشحالی..اصلا قرمز شده بود...ولی واقعانم میز بابا خیلی قشنگ شده 

همون شب بود بابا چند بار صداش کرد ولی جواب نداد رفتم بالا صداشم میزدم ولی هیچی... همه جا رم نگاه کردم نبود، آخر سر دیدم تو اتاق باباست و محو برج میلادست...دیگه هر وقت هیچ جا نیست میفهمیم پیش برج میلاده بابا چند بار بهش گفته امانت ببر تو اتاقت هر وقت ازش سیر شدی بیار بذار سر جاش ولی راضی نشده...

+تازگیام یه عادتی پیدا کرده!!! وقتی بیرونیم هر نیم ساعت یه ساعت یه بار میگه: بابا من خوبم؟!!!منظورش این نیسکه من بچه خوبیم یا نه ها..منظور سر و وضعشه موقع گفتنشم یا موهاشو صاف میکنه یا لباسشو  بعد اگه بابا بگه: آره خوبی..میگه: خوبه خوب؟!! تا اینکه بابا بگه:عالی بعد دیگه میره. تا بابا نگه عالی راضی نمیشه.بابا هم می دونه ها ولی بعضی وقتا یادش میره..همون اول نمیگه عالی منم قبول نداره یعنی دو سه بار که بابا نبود از من پرسیده ها ولی فقط دو دقیقه بعدم بابا بیاد دوباره از بابا هم میپرسه از بابا پرسیدم عمو کیارش بچه بود اینجوری بود؟!! بابا گفت بیچاره کیارش

[ جمعه 10 اردیبهشت 1395 ] [ 20:30 ] [ amir ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 168224

Online User

ابزار وبمستر