X
تبلیغات
رایتل

ما سه نفر
زندگی جدید من و بابام و داداش کوچولوم 

این آخرین پستیه که تو دی ماه میذارم چون دیگه واقعا امتحانا از شنبه شروع میشه و تا 29 دی ادامه داره و دیگه اینترنت تعطیله تو این روزا چون قراره جای شام و ناهارم کتاب بخورم 

 این پست همون ماجرای پنجشنبه جمعه ست .واای خدایعنی با ماجرای دیروز دیگهکامله کامل شدا

 پنجشنبه با صدای بابا بیدار شدم.هول شدم دوییدم برم ببینم چی شده...واای چه صحنه ای بود!!بابا تو تختش نشسته بود و کل صورتو یه کمی از لباسش خیس بود.عرفانم یه لیوان خالی دستش بود و تند تند میگفت :عمو کیارش بود عمو کیارش بود.

یعنی من واقعا داشتم شاخ درمیوردم گفتم عرفان چیکار کردی؟

بابا دادزد:یعنی چی عمو کیارش بود؟...هنوز لیوان دستته میگی عمو کیارش بود؟!!!

عرفان ترسیده بود گفت:نه نه عمو کیارش گفت...ایناهاش.بعد از میز کنار تخت تلفن و برداشت گذاشت رو گوشش گفت:مگه نه عمو؟!!بعد گوشی و داد دست بابا گفت:ایناهاش...ایناهاش.بعد دویید اومد پیش من.

بابا گوشی وگذاشت رو گوشش بعد گفت:زهره ما...لا اله اله الله...دیوونه شدی؟..بعد گفت:تلافی ها؟یه تلافی نشونت بدم کیارش حالا بخند...بعدم قطع کرد.

عرفان آروم گفت:دیدید عمو بود.

بابا گفت:ساکت ببینم....حسابتو بذارم کف دستت بچه پررو؟!!

عرفان داشت گریه اش میگرفت گفت: نه نه تقصیر من نبود که..تقصیر عمو بود.حسابو بذارید دست عمو.

بابا گفت:حالا عمو گفت تو باید گوش کنی؟نگفتی بابام سکته میکنه؟ها؟

گفت:نه منکه نمیخواستم بکنم که بابایی ولی عمو گفتش که دیگه باهات کشتی بازی نمی کنم.

یعنی عرفان راس راسی خله

بابا دیگه خیلی عصبانی شد.گفت:کشتی بازی ها؟یه کشتی بازی نشون جفتتون بدم.بعد از تخت بلند شد.

عرفان دیگه گریه اش گرفت پشتم قایم شد گفت: نه نه امیر به بابا بگو تقصیر من نبود.

من فقط گفتم بابا ببخشیدش.. ولی بابا دست عرفان و گرفت برد بیرون اتاق گفت:بیخود امیر امیرنکن میری تو اتاقت به کار خیلی خیلی زشتت فک می کنی هر وقت فهمیدی کارت خیلی بد و زشت بوده میای بیرون.بجنب.

عرفان سریع گفت کارم خیلی زشته بد بود..ببخشید ببخشید بابا.

بابا گفت اینجوری که قبول نیست قشنگ میشینی ۲ ساعت فک میکنی بعد میگی ببخشید.

معلوم بود بابا خیلی عصبانی نیست دیگه چون قبول داشت تقصیر عرفان نبوده..یعنی یه کم فقط بوده.

عرفان با گریه گفت: نه نمی تونم،چجوری فک کنم صبونه که نخوردم.خانم معلممون گفته اگه صبونه نخورید نمی تونید خوب فک کنید منمکه نخوردم هنوز..تو رو خدا اول صبونه بخورم.

خیلی خندم گرفته بود بابا هم همینطور ولی جلوی خندشو گرفته بود معلوم بود قشنگ.

گفت:باشه میریم صبحونه میخوریم ولی بعدش برمیگردی تو اتاقا...اشکاشو پاک کرد گفت: باشه قوله قول.

سر صبحونه بابا دیگه اصلا عصبانی نبود ولی بعد از صبحونه که به عرفان گفت برو تو اتاق نمیرفت بالا که... هی میگفت تقصیر من نبود که به عمو بگید بره تو اتاقش من کار بد نکردم میخوام پویا ببینم .اونقد حاضر جوابی کرد که بابا باز عصبانی شد گفت عرفان خودم ببرمت بالا خطکش میخوری ازم.

 گفت آخه چرااا؟

بابا گفت میری یا ببرمت؟

 گفت خب باشه ولی فک نمیکنم که همش نقاشی میکنم کلی کیف میکنم.بعد فرار کرد بالا.

بابا گفت بچه پررو...ولی از خنده داشت می ترکید.منم همینطور..وقتی عرفان رفت دیگه منو بابا ترکیدیم از خنده.کلی خندیدیم.آخه خیییلی باحال گفت.اصلا قیافش یه جور باحالی شده بود وقتی گفت.

 فک کنم نیم ساعت بعد با اون قیافه مظلوماش اومد گفت:بابایی من خوبه خوب فک کردم...این عموی بدجنس گولم زد بعد دیگه خیلی کار زشته بده بیخودی کردم ببخشید بابا بعد پرید بغل بابا بوسش کرد.

بابا هم بوسش گفت: خوبه خوب فک کردی یا نقاشی کردی؟! 

گفت نه نه فک کردم یعنی اولش نقاشی کردما ولی بعدش هی  نقاشیم همه خط خطی شد خراب شد پاره کردم دیگه همش فک کردم.

بابا گفت:آفرین پسرم دیگه با هیچکس از این کارا نکنیا..می دونی بابایی چقدر ترسیدم...این کارا خطرناکه خوب؟

گفت:چشم ولی با عمو کیارش بدجنس میخوام بکنم تا ادب بشه.

بابا اخم کرد گفت:من الان چی گفتم؟گفتم نباید با هیچ کس این کارای بدو بکنی.عمو کیارشم تو که نباید ادبش کنی باشه؟ گفت باشه.

جمعه هم زنگ زده بود به عمو کیارش بگه که باهامون بیاد استخر.همیشه من یا عرفان زنگ می زنیم که بیاد آخه خیلی باهاش خوش می گذره ولی بیشتر وقتا با دوستای خودش قرار داره نمیاد.حالا ایندفعه به عرفان گفته بود بابات ازم عصبانیه بیام منو دعوا میکنهعرفانم به بابا گیر داده بود که باید به عمو زنگ بزنید بگید دعواش نمی کنید تا بیاد.حالا معلوم بود عمو باز بدجنس شده  الکی بهونه آورده بودا دیگه منو بابا چقد حرف زدیم که به زور با کلی اخم اومد.ولی تو استخر کلی شیطونی کرد.

حالا دیروز دیروزخونه بابابزرگم بودیم عموم اینام بودن.وااای یادم میاد خندم می گیره بازم.

سر ناهار یهو عمو کیارش پشت یقه شو گرفت جیغ کشید هی می گفت آی آی آیییییی بعد داشت از رو صندلی می افتاد، اونقد بد بلند شد که صندلی از پشت افتاد هیچ کس نفمیده بود چی شده ولی همه خندشون گرفته بود آخه کاراش خیلی خنده دار بود.کلا صحنه باحالی بود...وقتی عمو پا شد پشتش عرفان وایساده بود با یه لیوان خالی تو دستش... یواشکی از پشت آب ریخته بود تو یقه عمو.

همه هی می گفتن چی شد؟عمو کیارش گفت آی آی یخ زدم.عرفان چیکار می کنی؟

عرفان گفت تلافی کردم.دیگه بابامو اذیت نکنیا عموی بدجنس.

بابا میخواست عرفانو دعوا کنه ولی نمی تونست اونقد که خندش گرفته بود فقط گفت عرفان ولی بعد دیگه فقط می خندید یعنی منو بابا چون ماجرا رو می دونستیم بیشتر می خندیدیم...عمو خودشم خندش گرفته بود رفت لباس عوض کنه عرفانم دنبالش رفت.

من ماجرا رو برای همه تعریف کردم.یه دورم با هم خندیدیم.اون یکی عموم گفت حقشه بلاخره یکی کارای خودشو رو خودش پیاده کرد. 

بعد عمو کیارش اومد چون ناهارش مونده بود ولی عرفان دیگه نیومد دختر عمو پسر عمومم رفتن پیش عرفان بازی.دیگه باز همه به عمو کیارش خندیدن و هی می گفتن حقت بود

بعد ناهار بابا عرفان و صدا کرد گفت بیا کارت دارم ولی نمیومد هی می گفت نه نه میخوام بازی کنم تو روخدا...ترسیده بود.

بابا گفت بیا یه چیزی بهت بگم بعد برو بازی..بیا پسرم.

دیگه اومد.باباهم بغلش کردکلی حرف زد باهاش.وسطا عرفان بغض کرد آروم یه چیزایی هم میگفت.فک کنم آروم داشت حاضر جوابی می کرد بازم.

ولی آخرش دیگه عادی شد. رفت پیش عمو کیارش معذرت خواهی کرد.تازه عمو هی میگفت نه بابا خیلی هم باحال بود کلی خندیدیم.دیگه بابام چپ نگاه کرد عمو حرفشو عوض کرد.بعد عرفان گیر داده بود که حالا تو بگو ببخشید...بابام گفت پسرم تو چیه بگو شما..عرفان دیگه یاد گرفته که به بزرگتر نگه تو ولی برای عمو کیارش بعضی وقتا نمیگهتو زبونش نمیچرخه بهش بگه شما.

عرفان گفت ببخشید شما..ولی عمو هی چونه میزد نمی گفت....می گفت تو رو من و بابات آب ریختی من بگم ببخشید؟!!!بابا باز یه اخم کرد عمو دیگه گفت خب باشه ببخشید عرفانم کلی حال کرده بود فک کرده بود عمو رو مجبور کرده عذرخواهی کنه آخه بابا رو که نمیدید پشتش بهش بود

+ دعا کنید امتحانا به خیر بگذره.ان شاالله هر کی امتحان داره خوب بده.فعلا خداحافظ

[ پنج‌شنبه 10 دی 1394 ] [ 00:29 ] [ amir ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 188490

Online User

ابزار وبمستر