X
تبلیغات
رایتل

ما سه نفر
زندگی جدید من و بابام و داداش کوچولوم 

جمعه که رسیدیم ناهار رفتیم خونه بابابزرگ اینا.بابا جونم گفت خب عرفان یه کم  تعریف کن ببینم سفر خوب بود؟

عرفانم با ذوق شروع کرد تعریف کردن و همه چیز و دقیق گفت...حتی مثلا کارای بدشم میگفت ، اینکه مثلا رو بابا و امیر شن پاشیدن یا مثلا لج کردم ولی آخرش میگفت که کار بد کردم...

آخر سر عمو کیارش پرسید: عرفان تو دریا شنام کردی؟ گفت إإ گفتم که نه به جاش رفتیم استخر کلی کیف کردیم آخه آب یخ بود.

عمو کیارش خیییلی جدی، یه جوری که نزدیک بود منم باور کنم تعجب کرد گفت: چی؟!!! یعنی دریا نرفتین؟!!! خب سرد بود کاپشن میپوشیدین می رفتین دیگه...بعد سرشو ناراحت تکون داد گفت:واااای الکی الکی دریا رو از دست دادی عرفان؟!!!

عرفان قیافش یه جوری شده بود انگار باور کرده بود ولی یه جوری به من و بابا نگاه کرد انگار یه کم شک داشت هنوز...

بابا گفت: کیارش اذیتش نکن...نه پسرم عمو شوخی میکنه با کاپشن که شنا نمی کنن..

بابا اینطوری گفت دیگه خیالش راحت شد ولی به عمو کیارش اخم کرد عمو هم دیگه خندش گرفت عرفانم گفت :عموی بدجنس بعد پرید بغل عمو و شروع کردن کشتی گرفتم...بابا چندبار گفت کیارش بسه ولی گوش ندادن عرفانم دیگه خیلی سر صدا راانداخته بود داد میزد میگفت امیر تو هم بیا بابا دیگه عصبانی شد گفت مگه نمیگم بس کنید تازه میگی امیر بیا...بلند شو ببینم...بعد دیگه بازوشو گرفت بلندش کرد گفت برو بشین پیش داداش...عمو کیارش با خنده گفت:آره برو برو پیش داداش کوچولوم بشین

وای یعنی عرفان قاتی کردا برگشت گفت إإإإ گفتم نگو داداش کوچولو...بعد میخواست دیگه بپره عمو رو بزنه بابا جلوشو گرفت عصبانی گفت کیارش بچه شدی باز...وای یعنی من فقط میخندیدم خییلی خنده دار بود عمو هم میخندید فقط..دیگه بابا جونمم عمو رو دعوا کرد منم دیگه نخندیدم.عمو هم گفت خب باشه ببخشید دیگه نمیگم عرفان برو بشین دیگه..ولی عرفان با اخم وایساده بود عمو رو نگاه میکرد

بابا گفت خب دیگه معذرت خواهی کرد دیگه برو اونور.عرفان دیگه اومد پیشم نشست گفت امیر داداش خودمه هیچوقت داداش بدجنسا نمیشه...

عمو گفت چرا؟ خودش که بدجنسه..چرا داداش بدجنسا نمیشه؟!!

من میخندیدم ولی عرفان گفت: نخیر هیچم بدجنس نیست خیلی هم مهربونه

عمو گفت چرا بدجنسه خودت همش میگی امیر بدجنس..

گفت نخیر همش میگم عموی بدجنس چون شما بدجنسید خیلیم بدجنسید

عمو گفت نه نه همش میگی امیر بدجنس...مگه نه امیر؟ نمیگه امیر بدجنس؟!

چون عرفان طرفداریمو کرد گفت مهربونم منم گفتم جبران کنم دیگه گفتم چرا میگه ولی واقعی نمیگه که الکی میگه..ما داداشیم الکی میگیم به هم...

وای یعنی عرفان خیییلی کیف کردا گفت راس میگه با الکی میگیم ولی شما عمویید به شما واقعی میگیم مگه نه امیر؟!

عمو گفت پس الان من عموی بدجنسم دیگه آره عرفان؟.....گفت آره

عمو گفت بدجنس واقعی یا الکی؟....عرفان گفت واقعیه واقعی

عمو گفت باشه...پس بیا اینجا...بعد بغل ما رو مبل نشست عرفانو بغل کرد شروع کرد در گوشش یه چیزایی گفت..عرفان یهو گفت نه نه ببخشید ببخشید عمو.

عمو داشت کیف میکرد میخندید گفت آهااا حالا کی بدجنسه؟ گفت نه نه بدجنس نیستین الکی گفتم...

عمو گفت حالا شد..بعد محکم بوسش کرد.

بعدش ازش پرسیدم مگه عمو چی گفت گفتی ببخشید؟

گفت نه منکه نمیخواستم بگم ببخشید که ولی این عمو خیلی بدجنسه گفتش که این عموی بدجنس دیگه نه کشتی بازی میکنه باهات نه هیچوقت استخر میاد باهات نه پارک نه چیزی میخره برات نه دیگه با هم نقشه های جالب میکشیم چونکه من خیلی بدجنسم دیگه.

+ عرفان راس میگه ها عمو کیارش واقعا بدجنسه

[ جمعه 20 آذر 1394 ] [ 10:45 ] [ amir ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 215552

Online User

ابزار وبمستر