X
تبلیغات
رایتل

ما سه نفر
زندگی جدید من و بابام و داداش کوچولوم 

پیشاپیش اربعین و تسلیت میگم به همه .

چند روز فکرم مشغول بود خیلی.همش فک میکردم که چرا ۱۲ آذر افتاده آخر هفته؟افتاده پنجشنبه؟ چون دلم میخواست اونروز خونه نباشم، برم مدرسه کل روزو...همش دعا میکردم چون چهارشنبم اربعینه و تعطیله مثلا بابا بگه بریم خونه بابابزرگ  و این چند روز و اصلا خونه نباشیم.

اولش خودم میخواستم به بابا بگم ولی نشدیعنی فک کردم شاید مثلا بابا پنجشنبه کار داشته باشه بعد یادشم نباشه بعد بپرسه چرا منم دیگه روم نمیشد بگم یعنی نمیخواستم یادش بیاد دیگه.

دیگه فقط دعا میکردم که بلاخره براورده شدبابا امروز گفت که تعطیلات میریم شمال.خیلی خوشحال شدم خداروشکر کردم.اصلا باورم نمیشد.عرفان اونقد جیغ کشید از خوشحالی بعدم که خوشحالیش تموم شد گفت من برم چمدونمو ببندم .بابا گفت خدا به داد برسه باز شروع شد

نمی دونم بابا هم پنجشنبه رو یادش بود یا نه ولی من که همش یادم میاد ولی خوش بحال عرفان که اصلا یادش نمیاد....چه بهتر البته.ای کاش منم یادم بره زودتر ولی فک نکنم.

چون  آخر هفته دیگه نیستم   پست و الان گذاشتم.


تو این هفته هم دو تا پس گردنی خوردم ...

معلم فیزیکمون یه جوریه وقته امتحان بین نیمکتا راه میره رو برگه بچه هارو نگاه میکنه بعد مثلا سر برگه بعضیا یه چیز میگه ولی نمیزنه هیچوقت.این هفته امتحان بود.سر برگه یکی گفت خاک بر سرت تو هیچی نمیشی...بعد رسید به یکی دیگه گفت بیچاره بدبخت این همه من توضیح دادم!!

هیچوقتم تعریف نمیکنه ..همش یا فحش میده یا فقط نگاه میکنه میره.کلی آدم سر امتحاناش استرس میگیره...

به من که رسید چند لحظه ورقمو نگاه کرد بعد یهو فقط دوتا پس گردنی محکم بهم زد.من اصلا شکه شدم.همه کلاسم فقط مارونگاه میکردن از تعجب. گفتم آقا مگه غلط نوشتیم؟!!

گفت نه ذوق کردم مهندس آینده رو از الان دیدم.آفرین بنویس بنویس.بعد یهو کل کلاس زدن زیر خنده.

نمی دونستم باید خوشم بیاد مثلا یا عصبانی باشم ..آخه خیلی محکم زد.چرا خب؟!!!!...بعد کلاس دوستم اونقد خندید گفت خیلی باحال بود بلاخره تو هم یه بار از معلم کتک خوردی، دلم خنک شد.بعد هی میخندید 

+تعطیلات همگی خوب باشه.

برچسب‌ها: پس گردنی، اربعین
[ دوشنبه 9 آذر 1394 ] [ 17:04 ] [ amir ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 168224

Online User

ابزار وبمستر